ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )

292

معجم البلدان ( فارسى )

30 مسجد دارند . كاخ پادشاه از رودخانه دور است و با آجر ساخته شده و جز آن ساختمان آجرى در آن شهر نيست و شاه اجازه نمىدهد كه ديگران با آجر بسازند . اين سور چهار دروازه دارد يكى در پشت رودخانه و ديگرى در پشت شهر رو به بيابان است پادشاه ايشان يهودى است ، و گويند نزديك چهار هزار مرد پيرو دارد . مردم خزر مسلمان و مسيحى و برخى بت پرست و كمتر از همه يهودى هستند ، ليكن پادشاه از ايشان است و اكثريت مسلمان و مسيحىاند و خاصّگان پادشاه يهودىاند . اخلاق و آداب بت پرستى در همهء ايشان نمايان است . هنگام بزرگداشت براى يكديگر سجده مىكنند ، احكام مدنى ايشان با اسلام و يهود و مسيحيت تفاوت دارد . ليست سپاهيان پادشاه 12 هزار تن را در بر دارد . چون يكى بميرد يك تن به جاى او مىنشيند تا هيچگاه شمار از اين كاسته نشود . اينان هيچ مزدى مرتب ندارند جز اينكه در هر مدتى دراز به هنگام جنگ مزدى ناچيز به ايشان مىرسانند هرگاه پيش آمدى بزرگ برايشان رخ دهد براى جبران آن پول جمع مىكنند . دارائى هميشگى خزر از عشريه بازرگانى و عوارضى است كه براى گذشتن از راهها و رودخانه‌ها گرفته مىشود . دولت از هر محله و هر صنف از پيشه‌وران مالياتى كه مورد نياز است از خوردنى و آشاميدنى مىستاند ، زير نظر پادشاه كميتهء نه نفرى از داوران يهود و نصارى و مسلمان و بت پرست تشكيل مىشود ، و براى داورى ميان مردم ، و در اختلاف‌ها ميان ايشان ، داورى مىكند . هيچكس جز اين داوران مستقيما به نزد پادشاه نمىرود . ميان اين داوران و پادشاه به روز دادگاه يك سفير براى مشاوره آمد و شد مىكند و گزارشها را به او مىدهد و او دستور مقتضى صادر مىكند . اين شهر دهستانى ندارد جز اينكه كشتزارهايش گسترده است و مردم تابستان براى كشاورزى به كشتزارها كه نزديك 20 فرسنگ است بيرون مىروند . و كشت [ 438 ] و درو مىكنند . برخى از آن را بر پشت چهارپا به سوى بيابان و برخى را بوسيلهء كشتى در رودخانه مىبرند . خوراك بيشتر ايشان برنج و ماهى و چيزهاى ديگر است كه خود دارند . واردات ايشان از روسيه و بلغار و كوهپايه « 1 » است . نيمهء خاورى شهر خزر زيستگاه بازرگانان و مسلمانان و تجارتخانه‌هاست . زبان مردم خزر غير از تركى و فارسى و ديگر مردم جهان است . خزران شباهتى به تركان ندارند . ايشان سيه مو و دو جنس‌اند نخست قراخزر نام دارند كه سبزه هستند و روى ايشان مانند هنديان به سياهى مىزند . گروه دوم سپيد و زيبارو هستند . و آنچه از خزران به بردگى مىآورند ، از بت پرستان ايشانند كه فرزندان خود را مىفروشند و يكديگر را نيز خريد و فروش مىكنند ، ليكن يهود و نصاراى ايشان مانند مسلمانان بردگى را حرام مىدانند و كالاهاى آنان از جاى ديگر به آنجا وارد شده است ، مانند گندم ، عسل ، شمع ، خز و پشمهاى گوناگون . پادشاه خزر خاقان خوانده مىشود و جز هر چهار ماه يك بار براى گردش بيرون نمىآيد ، و او را خاقان بزرگ خوانند ، و به جانشين او « خاقان به » گويند و او سردار سپاه و اداره كنندهء آشكار كشور است و جنگها به دستور اوست و فرمانداران از او پيروى مىكنند . وى هر روز يك بار با فروتنى و با پاى برهنه به نزد خاقان بزرگ مىرود و فرمانبردارى نشان مىدهد ، و در اين حال يك شاخه خاشاك به دست دارد و پس از درود آن را روبروى خاقان به آتش مىكشد و چون آتش تمام شود سمت راست پادشاه بر تخت نشيند . پس از او نيز مرد ديگرى به نام « كندر خاقان » است جانشين اين مرد نيز مرد ديگرى به نام جاويشغر مىباشد . قانون خاقان بزرگ چنان است كه بار همگانى ندارد و با مردم روبرو نمىشود و سخن نمىگويد و كسى نيز جز كسان ياد شده بر او وارد نمىشود . كار فرمانداران و حلّ و عقد امور و مجازاتها و كشوردارى بر دوش جانشين او « خاقان‌به » است . قانون دربارهء پادشاه بزرگ چنان است كه پس از مرگ او خانه‌اى بزرگ با 20 اتاق بسازند و در هر اتاق صورت قبرى براى او بسازند و سنگى را خرد كنند و مانند سرمه در قبر پهن كنند و روى آن آهك بپاشند و رودخانه را از زير اين قبرها بگذرانند تا گور او در بالاى نهر باشد تا به پندار ايشان [ 439 ] دست هيچ شيطان و انسان و كرم و حشرات ديگر به او نرسد و پس از دفن او گردن همهء كسانى كه او را دفن كرده‌اند مىزنند تا كس نداند كه قبر پادشاه در كدام يك از اين اتاقهاست . قبر او را بهشت نامند و گويند خاقان به بهشت رفت و تمام آن اتاقها را با ديباى زربفت فرش كنند . از قوانين پادشاه خزر آن است كه 25 زن داشته باشد هر يك از زنانش دختر يك فرماندار زيردست اوست كه خواه‌ناخواه او را به زنى مىگيرد . او براى همخوابگى 60 كنيز ديگر كه هر يك از ديگرى زيباتر است در خانه دارد ، و هر يك از ايشان را در كاخى با گنبدى پوشيده از ساج مىنشاند و پيرامون هر گنبد خرگاهى است . هر يك از اين كنيزان را خادمى پرده‌دار هست ، پس هرگاه پادشاه بخواهد با يكى از آنها همخوابه شود ، كس به نزد آن خادم پرده‌دار فرستد و او كنيز را پيش از چشم بر هم زدن به نزد او مىآورد و به رختخواب مىفرستد و خادم به در اتاق پادشاه مىايستد ، و چون شاه كار را به پايان رسانيد دست كنيز را مىگيرد به جاى نخست مىبرد و يك آن او را در آنجا نمىگذارد . به هرگاه كه پادشاه بزرگ سوار شود ، سرداران و سپاه سوار

--> ( 1 ) . متن عربى : كويابه .